تبليغاتX
گاه نوشته های یک دانشجو

ساعت از 2 بامداد گذشته و باز هم بی خوابی و زمانی برای فکر کردن؛فکر کردن به زندگی ای که گاهی تحمل آن روز به روز برایم سخت تر میشود و گاهی شوقم برای پیشبرد آن افزون تر!

و چه سخت کاریست این تفکر در زندگی که نگاه به گذشته اش مایه ی افسوس است و نگاه به آینده اش دلهره آور!

در این زندگی عجیب و پر پیچ و خم همیشه به دنبال بهانه ای برای ادامه دادن بودم،بهانه ای برای شاد بودن،بهانه ای برای فراموش سیل غم ها اندوه های خروار شده،بهانه ای برای زندگی! اما دقیقا نمیدانم در این مسیر به دنبال بهانه ای برای عاشق شدن بودم یا به دنبال عشقی تا بهانه ای باشد برای زنذگی کردن!اما هر چه بود و هر چه هست این روز ها سایه سنگین تنهایی را شدید تر احساس میکنم . و آن چیز که مرا هر آن و در هر لحظه آزار میدهد احساس قرار گرفتن بر سر یک دو راهیست ، یک دو راهی که تصمیم گرفتن بر سر انتخاب هر یک از راه ها از هر چیز دیگر عذاب آور تر است.

دو راهی که یک راهش به تنهایی منتهیست و یک راهش به مسیری که انتهایش معلوم نیست و همین نامشخص بودن انتهاست که مرا از نزدیک شدن و قدم گذاشتن در وادی عاشق شدن و عاشق ماندن! باز میدارد و پایان تلخ و غیر قابل تحمل مسیر تنهاییست که مرا به قهقرای انزوا و اندوه میکشاند.و نمیدانم از که یاری بجویم و به چه کسی گله کنم و از که شکایت؟!نمیدانم تقصیر و گناه این گام های لغزان و لرزان بر گردن کیست؟...خودم...خانواده..فرهنگ..جامعه..دین و مذهب ..و ....اما هر چه باشد  گویا چاره ای جز ایستادن بر سر ایت دوراهی ندارم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت   توسط صابر | 
هيچ وقت نشده بود هيچ معلمى به من توهينى كند يا خداى نكرده از طرف اولياء مدرسه اسائه ى ادبى چيزى به من بشود، چون طاقتش را نداشتم كه نازك تر از گل بشنوم يا كسى به خودش اجازه بد هد به من بگويد بالا چشمم ابروست، يعنى هميشه طورى رفتار می كردم كه همه رعايتم را مى كردند و احترامم را نگه مى داشتند. نمره هایم هم هميشه هیجده نوزده بيست بود، همين خودش بهترين دليل بود براى اين كه نور چشمى آقا ناظم و عزيز دردانه خانم معلم ها باشم .



آن روز قرار بود آقا مدير با آن شكم گنده و عينك ته استكانی اش كه از پشت آن چشم هايش دو دو مى زد و نگاهش آدم را مثل مار می گزيد، با آن خط كش آهنى درازش كه هميشه دستش بود و عشقش اين بود كه آن را با تمام قدرت بكوبد كف دست بچه هاى بى تربيت و رو دار و دستشان را آش و لاش كند، بيايد سر كلاس مان براى سركشى به وضع تحصیلی و اخلاقى ما بچه وروجك ها- اين تكيه كلام همیشگی آقا مدير براى صدا كردن همه ى بچه مدرسه اى ها بود، تکیه کلامی که هیچ وقت از دهانش نمی افتاد و ورد زبانش بود- هميشه هم وقتى می آمد سر كلاس، می رفت می نشست پشت ميز خانم معلم، دفتر كلاس را باز می كرد، ده دوازده نفر را الا بختكى صدا می كرد، می برد پاى تخته، رديف می ايستاند، بعد شروع می كرد به سین جیم کردن و پرسيدن سوال هاى سخت سخت. از همان نفر اول يك سوال سخت می پرسيد، اگر بلد بود که هیچی، اگر بلد نبود جواب بدهد، وامصیبتا، اول نگاهی چپ چپ و سرزنش بار به خانم معلم می انداخت، بعد خطاب به آن بچه ى بخت برگشته می گفت:

- كف دستت را بگير جلوت، بچه وروجك!

و بعد با تمام زورى كه توی مچ دستش داشت محكم می كوبيد كف دست آن زبان بسته ی بخت برگشته و می گفت :

- برو بتمرگ فلان فلان شده.

و بعد بلند می پرسيد:

- حالا کدوم وروجکی جواب اين سوال را می داند؟

 

ادامه در ادامه!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط صابر | 

باز هم ترم جدید دیگری و باز هم همچون ترم های گذشته تعداد زیادی دروس تکراری و اندک واحد های جدید که مهر ننگین افتادن! هنوز بر انها زده نشده!

تقریبا توصیف فشار ناباورانه دروس در این ترم که از همکنون سنگینی ان را به شدت بر تمام اعضا و جوارح خود و حتی اعضا داخلی!احساس میکنم ناممکن است و شاید بر اثر همین فشار و بیشتر اثر روانی ان باشد که که در طول چند ماه گذشته که از فرط بیکاری به ولگردی و شبگردی های طولانی مدت روی اورده بودم حتی یک بار هم دست به این قلم نتراشیده!! نبردم ولی اکنون در این زمان از شب و در حالی که باید فردا ازبوق سگ تا زوزه شغال در کلاس این طوطی صفتان و شمر مرامان حاضر شوم؛شعر هایی این چنینی از ذهنم میگذرد که البت چرایی نوشتن این ها را نمیدانم .

به امید دیدار هرچه سریع تر شما دوستان!

با عرض شرمندگی وقت ضیغ است و زمان رفتن!

تا بعد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت   توسط صابر | 

. نیکولای چائوشسکو تنها رهبر در اروپای شرقی بود که حاضر به پذیرش حکم تاریخ نشد و در برابر جنبش آزادیخواهی ملتش مقاوت کرد و در نتیجه تبدیل به تنها رهبر اروپای شرقی نیز شد که بدنبال سقوط کمونیسم محکوم به اعدام گردید.

نیکولای چائوشسکو دیکتاتور رومانی در سال 1965 از سوی حزب کمونیست به "ریاست جمهوری" این کشور منصوب شد.  او بمدت 24 سال خود را بعنوان "رهبری" که مردم رومانی  هیچ نقشی در انتخابش نداشتند بر آنان تحمیل کرد.  چائوشسکو بمانند هر دیکتاتور دیگری تصور می کرد که شکست ناپذیر است و با اتکا بر نیروی نظامی و نیز پلیس مخفی مخوفش "سکوریتاس"  قادر است تا مردمی را که تشنه آزادی اند تا ابد مجبور به پذیرش "رهبری" خود کند.

 

 در دسامبر سال 1989 و در حالیکه نیکولای چائوشسکو در بازدید رسمی از ایران بسر می برد و بعنوان اولین رئیس جمهور یک کشور خارجی بر روی آرامگاه آیت الله خمینی تاج گل نهاده بود مردم شهر "تیمی سوآرا" در رومانی در تظاهراتی صلح جویانه خواستار آزادی و حقوق انسانی خود شدند.

 

النا چائوشسکو همسر دیکتاتور, و معاون نخست وزیر, در حالیکه چائوشسکو در ایران مشغول یک دیدار رسمی بود در روز 16 دسامبر 1989 دستور کشتار و سرکوب تظاهرکنندگان آزادیخواه شهر "تیمی سوآرا"  را صادر نمود. ده ها  تن از  تظاهرکنندگان آزادیخواه  در این سرکوب جان باختند.

 

 چائوشسکو پس از بازگشت از مسافرت رسمی از ایران, ضمن حمایت از کشتار تظاهرکنندگان شهر "تیمی سوآرا" آنان  را "خرابکاران خارجی" خواند که "قادر به دیدن پیشرفتهای مردم رومانی نیستند".

 

چائوشسکو پس از این بیانات به مانند رسم هر سال به همراه همسرش و دیگر سران حکومتش در بالکن قصر ریاست جمهوری رومانی ظاهر شدند تا بمانند 24 سال گذشته سخنانی تهی از حقیقت را برای مردم رومانی بر زبان آورند.

 

اما در میان شگفتی جهانیان, صدها هزار نفر از مردمی که با در دست داشتن عکسهای چائوشسکو و دیگر سمبلهای حزب کمونیست رومانی جهت شنیدن سخنان "رهبر" در میدان مقابل قصر گرد آمده بودند ناگهان "رهبر" را "هو" کردند و بمانند جرقه ای که به انبار باروت سرایت کرده باشد بسوی قصر ریاست جمهوری هجوم بردند.  جهان هنوز مات حرکت مردم رومانی است که با تصاویر چائوشسکو و سمبل های حزب کمونیست رومانی در دستشان تومار حکومت وی را در هم پیچیدند.

 

نیکولای چائوشسکو و همسرش النا لحظاتی ناباورانه از بالکن قصر شاهد منظره ای بودند که در تصورهیچ کس نمی گنجید. نیروهای امنیتی دیکتاتور به سوی مردم آتش گشودند, اما جلوگیری از خیزش چند صد هزار نفری مردم که دیگر به دروازه های ورودی قصر ریاست جمهوری رسیده بودند با هیچ سلاحی و با هیچ نیروی امنیتی امکانپذیر نبود. چائوشسکو و النا خود را به بام قصر رسانده و با هلیکوپتری در صدد فرار از رومانی بر آمدند. پس از دقایقی پارلمان و کاخ ریاست جمهوری و دیگر نهادهای دولتی به تصرف مردم در آمده بود.

 

 تعدادی از نظامیان رومانی در کنار مردم کشور خود قرار گرفتند و در روز 25 دسامبر سال 1989هلیکوپتر نیکولای چائوشسکو و النا را در حالیکه در حال فرار از کشور بودند توسط جنگده های ارتش مجبور به فرود آمدن در خاک رومانی کردند.

 

تنها ساعاتی بعد چائوشسکو و همسرش در یک دادگاه مردمی بواسطه سرکوب و کشتار شهروندانی که تنها خواسته شان آزادی بود محاکمه و محکوم به تیرباران شدند.  حکم اعدام  بلافاصله و در مقابل دوربین های فیلمبرداری در شهر مرزی "تارگو ویسته" رومانی  به  اجرا در آمد. فیلمبردار در لحظات قبل از  تیرباران, تصویر را بر روی دستبند طلای گرانبهای همسر رئیس جمهور و صدر هیئت رئیسه حزب "کمونیست" رومانی زوم کرده بود که قبل از تیرباران از پشت بسته شده بود.

 

دادستان در دادگاه به چائوشسکو گفته بود: "تو بهتر بود در همان ایران باقی می ماندی, جای تو در همان جا بود". صحنه محاکمه و سپس تیرباران دیکتاتور رومانی و مقاومت او و همسرش النا قبل از اجرای حکم از تلویزیون های جهان پخش شد. نیکولای چائشسکو و النا حتی تا آخرین لحظات قبل از تیرباران قادر به باورکردن این واقعیت نبودند که تومار حکومتشان به این سرعت درهم پیچیده شده است. چائوشسکو تنها مدت کوتاهی قبل از روز اعدامش بعنوان "رئیس جمهور رومانی" میهمان حکومت ایران بود.

 

جالب توجه است که چائوشسکو دیکتاتور رومانی تنها "رئیس جمهور" جهان بشمار می رود که بواسطه زمان طولانی حکومت دیکتاتوری اش هم میهمان رسمی پادشاه و ملکه ایران در زمان حکومت شاهنشاهی و هم میهمان حکومت اسلامی بوده است.  

 

 و چنین شد عاقبت دیکتاتوری که سرانجام گرفتار خشم ملت خود گردید. پس از اعدام دیکتاتور نوبت به فرزندان و دیگر حامیان و سرکوب کنندگان خیزش آزادی خواهی رومانی رسید که یکی پس از دیگری به دستهای عدالت سپرده شدند.  از جمله "نیکو چائوشسکو" پسر 38 ساله دیکتاتور بواسطه جرائم متعدد در رابطه با نقض حقوق بشر که با سوء استفاده از موقعیت پدرش در دوران حکومت او مرتکب شده بود به 20 سال زندان محکوم شد. او در سال 1992 بواسطه دلایل انسانی و بیماری از زندان آزاد شد و چهار سال بعد در سن 45 سالگی جان سپرد.

 

 پس از اعدام دیکتاتور رومانی و همسرش, فیلم و تصاویری که از فقر, نکبت و گرسنگی مردم  این کشور در جهان منتشر شد تاثر دنیایی را برانگیخت.

 

اینک 20 سال پس از سرنگونی چائوشسکو, مردم رومانی دارای کشوری آزاد و دمکراتیک و  از اعضای اتحادیه اروپا هستند.

 

خصلت جداناپذیر دیکتاتورها که تصور می کنند شکست ناپذیرند و زمانی به خود می آیند  که واقعیت از آنان پیشی گرفته است بخشی از تاریخ بشری است. سرنوشت صدام حسین در عراق, چائوشسکو در رومانی, پینوشه در شیلی, هونه کر در آلمان شرقی,  فروپاشی اتحاد جماهیر شوری با وجود دیوارهای آهنین و زرادخانه اتمی اش وووو تنها نمونه های کوچکی  از پایان غیر قابل اجتناب تعدادی از دیکتاتورهای تاریخ 30 ساله اخیر جهان هستند و بی شک آخرین نمونه ها نیز نخواهند بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت   توسط صابر |